محمد مهرسام جانمحمد مهرسام جان، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 18 روز سن داره

یه دنیای جدید و زیباتر با تو

۳۳۳روزگی

1393/3/19 15:26
نویسنده : سحر
425 بازدید
اشتراک گذاری

سلام پسر کوچولوی مامان بغل

با چند روزی تاخیر ۳۳۳ روزگی و یازدهمین ماهگردت رو بهت تبریک میگم عسلکم هوراالبته این پست رو همون روز نوشتم اما چون نیاز به کمی ویرایش داشت  و من فرصت نمیکردم این شد که حالا گذاشتم عزیزم.

امروز میخوام از این روزها بگم که حسابی شیطون شدی و دیگه جایی از خونه نمونده که توسط شما کشف نشده باشه و من  آنقدر دنبالت تو خونه مشغول​م و دائم باید مواظبت باشم  که واقعاً وقتی برای خوردن ندارم و شدم 49 کیلو! ​خیلی​خیلی غذا دادن بهت سخت شده از بس که بازیگوشی میکنی ، خوردنی مورد علاقت بستنی و موز هست وتقریبآ به هیچ چیز جدیدی نه نمیگی و من از این بابت کلی  خوشحالم بوسبهت می​گیم مهرسام بریم دده ؟ می​گی دَه!  خودت به راحتی میتونی از روی تخت و مبل پایین بیای .جدیداً علاقه​ی خاصی به ماشین لباسشویی پیدا کردی و میری جلوش وایمیستی تا کمر میری داخلش یا که دربشو بازر بسته میکنی! اوایل وقتی روشنش میکردم از دور با تعجب بهش نگاه میکردی ونزدیک نمیرفتی اما حالا میری و جلوی شیشش و سعی میکنی لباسهارو بگیری ، از جاروبرقی هم اصلا نمیترسی ولی وقتی خیلی نزدیک میشی و صداش زیاد میشه چهرت خیلی خیلی با نمک میشه یه جورایی هم کنجکاوی هم صداشو دوست نداری بغلدر کل خیلی با اسباب​بازی​هات  بازی نمی​کنی و فقط سبد اسباب​بازی​ها رو خالی می​کنی و می​ری سراغ وسایل خونه و کابینت​ها. علاقه​ی عجیبی به چاهک آشپزخونه داری و روزی صد بار در چاهک رو بر می​داری. سی​دی های بیبی انیشتین رو تقریبا هرروز میبینی اما بقیرو خیلی کم دیدی یک مدته. وقتی به چیزی نباید دست بزنی و نزدیک​ش بشی بر می​گردی به من نگاه می​کنی و خودت می​گی جیز یا نه! کلا خیلی بچه محتاتی هستی و وقتی بهت میگیم  این جیزه با احتیاط طرفش میری با دقت نگاهش میکنی بعد دیگه دست نمیزی . یه برنامه به نام talking tam توی گوشیم هست گه دوسش داری و وقتی میبینی گوشی دستمه میای سرتو خم میکنی و به صفحه ی گوشیم نگاه میکنی ببینی اونه یا نه. تبلیغ های تلویزیونی مورد علاقت تبلیغ پوشک molfix و my baby که پر از بچه های کوچیکه و شما تا که صداشونو بشنوی هر جایی که باشی میای جلوی tv و تا اخرش رو میبینی. تا کوچکترین صدای آهنگی بشنوی شروع میکنی به دست زدن یا که دستات یا بدنتو تکون میدی ، گوشی تلفن رو بر میداری و روی گوشت میزاری و خیلی ناز میگی ادووو ادووو ،چند روز پیش که من دراز کشیده بودم و تو هم داشتی بازی میکردی دیدم اومدی نشستی جلوم و گیره ی منو  که از تو خونه برداشته بودی آوردی و گذاشتیش روی موهام وااااااااای من انقدر ذوق کردم که نگو یکبار هم دیدی بودی که من تو ی درب خودکار فوت میکردم و صدا میداد در خودکارو نمیدونم از کجا پیدا کرده بودی و آوردی میزدیش به لبای من قه قههعاشقتممممممممممم پسر باهوش و شیرین مــــــــــــــن. در اولین فرصت میخوام یه پست بذارم و یک روز کاملت رو از صبح تا شب وصف کنم.

 و اینم چند عکس از مهرسام و شیطنت هاش

یه روز خوب توی باغ بابابزرگ

 

پسندها (3)

نظرات (3)

مامان هانا
19 خرداد 93 15:29
خیلی نازه .. خدا حفظش کنه .... بیا پیش منم ممنونم عزیزم
مامان و باباي محمدباقر
17 تیر 93 15:02
هم کوچولو بوده نازه هم بزرگیاش ... دوست داشتی به ما هم سری بزن...
شیوا
27 تیر 93 12:46
وبلاگ جالبی داری... اگه دوست داشتی به ما هم سری بزن...